خآطِرآتِ مَـטּ ُخودَمـ :) |
ی مدت نمیام نت :( بخاطر امتحاناس!
میام البته تا ۸ خرداد
کامنتا هم اون موقع جواب میدم...
[دلم براتون خـــیلی تنگ شده]
+راستی تولد ی سالگیه وبم هپی :*

تولدمـ هپـــــــــﮯ :*
۲وم فروردین بود انقد سرم شلوغه ک حتی نتونستم وا۳ تولدم آپ کنم :)
ازدوستای گلمــ =>پری ُ لیـ لیـ ممنونم ک تولدمو تبریک گفتن :* "چون زودتره همه ی دوستای مجازیم تولدمو تبریک گفتن :)"
خیلی خوش میگذره "هـر روز :)"
ایشالا همین جوری هم ادامه پیدا کنه!
دیروز خونه ی عموم ـاینآ مهمونی بودیم پآنتومیمـ بازی کردیم خیلی حال داد کلی خندیدیم :))
وا3 فردا هم کلی برنامه چیدیم :) الانم باید برم کلی کار دارم...
من نمیتونم زیاد بیام نت برا همین نمیتونم خیلی بیام وباتون :|
امیدوارم ب همتون خوشبگذره!
اینم از اولین پست سال ۹۱ :)
[ این لحظه ها ر ُ غنیمت بشمُرید چون این لحظات خیلـ ـ ـ ـی کمیابن :( ]
+کآدوی صدف جونـ =>[ http://www.persiancards.com/images/ecard/57.swf ]
+تعطیلات نوروزیم ک ارض ی چشم ب هم زدن گذشتن ُ تموم شدن :(
+چرا انقد عید زود گذشت :((
+فک نکنم بتونم بد از عید بیام نت چون خیلی درس دارم :(
+کلی باید بد از عید امتحان بدیم!
+۱۵ اردیبهشت امتحانای نوبت دوممون شرو میشن :w
+ینی فقد ی ماه دیگ میریم مدر۳ :)
+آخــِـیش! کی بشه تابستونا از دوباره بیان :))
تو رآ دَر میآטּ اَشکـ ـهآیَمـ مـﮯ بینَمـ
وَلـﮯ اَشک ـهآیَمـ رآ پآکـ مـﮯ کُنَمـ
تآ کَسـﮯ تو رآ نَبینَد ...

سینما خیلی خُشید !
اولاً مریم نیومد چون ما قرار گذاشتیم هر کی بابای خودش بیاد دنبالش...
بد مریمم گف من بابام نیس نمیتونم بیام :| {این طور شد ک مریم نیومد بامون سینما!}
میخواستیم سانس ۶ تا ۸ بریم...
لاله زودتر از من رسیده بود اونجا :)
ی نیم ساعت منتظره شکوفه ُ خواهرش بودیمـ {خواهرش دانشجو بود}
خواهرش خیلی دختره باحالی بود :))
کلی باش خندیدیمـ
باباهامون رفته بودن ی جایی و برگشتن بومند گفتن ک این سانس فیلم پخش نمیکنن...
سانس بعدیشم پخش نمیشه :(
ولی گفته بود سانس ۹ تا ۱۱ پخش میشه {واقعاً خسته نباشن :|}
خلاصه مجبور شدیم برگردیم ساعت ۹ بیایم :)
با بچه ها برنامه ریختیم ۵/۸ اونجا باشیم ک ی ذره اونجا بگیمـ ُ بخندیمـ ُ خلاصه خوش بگذرونیم!
وقتی پفک ُ چیپس ُ از این جور چیزا گرفتیم رفتیم تو ُ نشستیم سر جامون
فیلمش ~>"در امتداد شهر" بود خیلـ ـ ـ ـ ـ ـی فیلم چرتی بود :&
طوری بود که ما وسطای فیلم اومدیم بیرون!
ولی ب خواهر شکوفه گفتیم بقیه فیلمو برامون تعریف کنه :) {خُـ کنجکاو بودیمـ بدونیمـ آخر این فیلم چرت چی میشه :) }
ولی خدایی فیلمش فقد در تعریف کردن برا دیگران بود!
وقتی اومدیم بیرون فیلمو ُ عکسو از این جور چیزا دیدیم :)
بد ک فیلم تموم شد هر کی از در میومد بیرون میگف خیلی فیلم مزخرفی بود!
خواهر شکوفه گف آخر فیلم گریم گرفت :(
اوخـــــِـــــه :(
خلاصه... :))
رو ب روی سینما ی بازاری بود ک وقتی خواهر شکوفه اومد رفتیم اونجا...
رفتیم پیش ی عینک فروشی هی عینکای مختلف میزاشتیم رو چشامونو هی ب هم میخندیدیم :))
بد باباهامون اومدن دنبالمونو رفتیم هر کی رفت خونه خودش :))
خب اینم از خاطره ی سینمامون..
این آخرین پست سال ۹۰دِ :(
سال ۹۰دَم با همه ی خوبی ها ُ بدی هاش گذشت ُ تموم شد :|
امیدوارم سال خوب ُ خوشی داشته باشین ُ ب همه ی آرزوهاتون برسین :*
منو تو سفره هاتون یادتون نره ـآآآآآآآ :)
مطمئن باشین شما هم فراموش نمیشین...
۲باره عید ُ ب همتون تبریک میگم دوستای گلمـ :*
تَنهآے اَوَلـ ...

نمیدونم چرا انگار ی حسی هی بــِم میگف بیا آپ کن منم ک حرف گوش کن... :))
هیچـــ خبری نیس :O
همه چی در آرامش ب سر میبره :|
نمیدونم چرا انقد ساعتا بام لج دارن
وقتی میخوام ساعت ـآآآ دیرتر بگذرن انقد سریع میگذرن ک تا چشامو بذارم رو هم میبینم ساعت ۲-۱ شبه X-(
ولی حالا که میخوام هر چی ساعت ـآ ُ روزآ زود تر بگذرن انگار ی قرن طول میکشه تا ی ثانیـِ بگذره :(
قالب ُ عنوان نیو هپــــــــــــــے :*
میدونم خیلی قالب ُ عنوانمو زود ب زود عوض میکنم ولی خب چیکار کنم منم این روزآ
دنبال ی چیزیم ک هی بآش وَر برم ک شاید این ساعتآ زودتر بگذرن P:
+پیش ـآپیش عیدتون مبارک :*
+امروز "چار شنبه" با همه ی بچه ها بای دادیم :(
+ولی من ُ لاله ُ مریم ُ شکوفه میخواییم بریم سینما :))
+وا۳ همینم انقد نگران دوری از همـ نبودیم...
+امیدوارم م۳ دفعه ی پیش بَهم نَخوره :(
و لَحظِه اﮮ بَد قیآمَت مـﮯ شُد!

ی مدت نبودم وا۳ همین نتونستم ب وباتون سر بزنم سُری اِوری بآدی :|
ولی تا تونستم جبران این چن روزُ کردمـ
تو این ی مدتم اصلاً اتفاقای خاصی تو مَد نیوفتاد!
وا۳ همینم حوصله نداشتم بیام نت { البته درسامم زیاد بودن :| }
tnX وا۳ کسایی که تو این مدت ب یادم بودنو ب وبم سر زدن :*
از این هفته ب بد تا آخر اسفند امتحانام شُرُ میشن :(
اصلاً حوصله ی دوباره خوندن وا۳ امتحانا رُ ندارم!
شاید اگه حوصله داشتم ی لینک تکونی حسابی بکُنمـ...
+حوصلَمـ بَســــے سَر رفتِ :(
از شیرینـﮯ عشـ ـق کـہ
تا بحالـ هیچـ لـِ ـذَتـﮯ نَبُـ ـردم
قَلبَـ ـم را دَر سِرکـہ مـﮯ گـ ـذارمـ
تا شایـَد سال ـها بَعـ ـد
از تـُرشـﮯ خاطـِره ـها لـِذَت ببـَ ـرَـم

چن روز پیش بردنمون اردو "پادگاه قدس" حالا منو دوستان از هیجا بی خبرمون تا فهمیدیم نوشته کنار
اردو سریع قبول کردیم که بریم چون فقد اونایی رو میبردن که عضو بسیجن {من خودم نمیخواستم عضو
بسیج شم لاله گف بریم منم که دختره آروم ُ حرف گوش کن گفتم باش{
} }
تو راه کلی با دوستان گرامی بگو ُ بخند کردیم!وقتی رسیدیم یه جایی بردبودنمون که شاخ درُوردیم کویر بود{
} {البته واقعا کویر نبودآآآ شبیش بود!}
حالا ما انتظار داشتیم بریم اونجا فقد خوش بگذرونیم :/
بد رفتیم تو یه جایی یه زنی بود داشت سخنرانی میکرد فک کنم ۸-۷ مدرسه اومده بودن!!
دیگه وقتی رفتیم اونجا شستمون خبر دار شد که اُضاع از اون قراری نیس که ما فکرشو میکردیم!
اونجا فقد حرف و حرف ینی ما دقیقا اینجوری بودیم{
}
تازه گفته بود میخوایم آخر سر ازتون ی آزمونم بگیریم از این چیزایی که گفتیم ما هم دس به قلم شدیمو
یه برگه برداشتیم مث اُس.ـکُلآ هی نکته به نکته حرف خانومَـ رو می نوشتیم ینی دستامون ترکیدن از
بس نوشتیم! :(
گفته بودن ی ۲۰ دقیقه سخنرانی میکنیمو بد یه ۱۰ دقیقه استراحت ُ بعدشم آزمون :-s
ینی طوری بود که معلما هم دیگه شاکی شده بودن! :)
وقتی موقع استراحت رسید همه م۳ چی حمله کردن به طرف در خروجی!{
}
منو ُ دوستامم رفتیم یه گوشه که اونا برن بد مآ!
وقتی با کلی دردسر از اون در تونستیم بیایم بیرون رفتیم ی گوشه ُ کلی خوشگذروندیم{
}
بد که گفتن باید از دوباره برین تو میخواستیم خودمونو بکشیم هی میخواستیم ی جا قایم شیم که نریم
تو ولی نشد هر دفه که میخواستیم بریم ی جا یکی از معلما مدیدمون :((
بد که رفتیم تو مثلاً میخواستیم آزمون بدیم اولاً اصلاً آزمون نبود انگار جدول داده بودن گفته بودن بچه ها
همه دور هم نشسته بودیم داشتیم مثلاً آزمون میدادیم حَتی معلمامونم بهمون میگفتن:))
نه تنها کلاس ما همه ی بچه های مدرسه های دیگه هم همینطور بودن هی همه یه جا نشسته بودن ُ معلما بشون میگفتن
خیلی کیف داد{
} کلی خندیدیم به خودمون :]
ولی حیف از اون نوشته ها که با دستای نازنینمون نوشتیم :(
جُلوتَر نَیآ...
خآکِستَر مے شَوے...
اینجآ دِلے رآ سوزآندِه اَند !!!

دیروز کآرنآمِـﮧ هآرو دآدَטּ ۲۰ شُدَمـ{
}
زَنگ آخَر بمون دآدטּ هَمِه ے بَچه هآ اِستِرس دآشتَـטּ!
مَـטּ کِـﮧ دیگِـﮧ دَقیقاً اینجورے بودَمـ{
}
بیشتَر بَچِه هآ ۲۰ شُدَטּ!
خِیلے حِسـِ خوبے بود بَد اَز اوטּ هَمِـﮧ اِستِرس ُ دِلهوره دآشتَـטּ =)
نِمے دونیـטּ چِه غوغآیے بود هَمِـﮧ ے بَچِه هآ جیــــــغ میزَدَטּ ُ تو بَغَلـِ هَمدیگِـﮧ میرَفتَـטּ{
}
خِیلے کآرنآمِـﮧ هآموטּ عَوَض شُدَטּ{
}
ایشآلآ تِرمـ ۲ومَمـ ۲۰ شَمـ :)

اِمروز کُلَاً روز مُزَخرَفے بود! دَر ضِمـ تآ سآعَت۲ اَمـ بودیمـ! =((
زَنگ اَوَل هَمِہ چے دَر آرآمِش بهـ سَر بُرد
وَلے زَنگ دومـ....! کہ زَنگ عَرَبے بود {
}
زَنگ تَفریح خُرده بود یَنے بآیَد میرَفتیمـ کِلآس مَنو و لآلِہ هَمـ دَمـ دَر کِلآس بودیمـ دآشتیمـ میحَرفیدیمـ
بَد دَقیقاً دو قَدَمـ رَفتیمـ جِلو یہ کآرے بآ پَریسآ دوستَمـ دآشتَمـ لآلہ هَمـ اومَد دُنبآلَمـ بَد یهو لآلہ
گف بُدُ خآنـُمـ اومَد!
بَد تآ پآمونو گذآشتیمـ تو کِلآس خآنـُمـ بموטּ گف کِہ چِرآ شُمآ اَلآטּ اُمَدیـטּ؟! ![]()
مآ هِے وآسَش مآجِرآ رُ تَعریف میکَردیمـ کِہ هَمیـטּ جآ بودیمـ فَقَط هَمیـטּ اَلآטּ رَفتیمـ اونوَر!
بآز بہ خَرجِش نَرَفت کِہ نَرَفت!
گف بریـטּ پیش مُعآوטּ
مآ اَمـ بہ لَحنِہ بیخیآلے گفتیمـ بآشِہ خآنـُمـ
رَفتیمـ پیشِہ یکے اَز مُعآونِموטּ گفتیمِش کِہ خآنومـ مآ بآر اَوَلِمونہ بَد اَزدوبآره مآجَرآ رو بَرآش تَعریف کَردَمـ![]()
خُلآصِہ گف حآلآ اِشکآل نَدآره شُمآ بریـטּ کِلآس
بَد لآلِہ گف کِہ دَبیرموטּ شآیَد بآوَر نَکُنِہ شُمآ اینو گفتیـטּ!
گفت نـَـہ! نـَـہ! اینو نِمیگہ اَگِہ هَمـ گف بگیـטּ بیآد اَز مَـטּ بپُرسِہ!
بَد کِہ اَز دوبآره رَفتیمـ دَمِـ دَرکِلآس ایـטּ حَرفآیے کِہ مُعآونِموטּ گف وآسَش تَعریف کَردیمـ
بَد گفتیمـ کِہ اَگِہ بآوَرتوטּ نَشُد بریـטּ اَز خودِشوטּ بپُرسیـטּ![]()
بَد گف نَہ چِرآ بآوَرَمـ نَشِہ شُمآ هَر چے بگیـטּ مَـטּ بآوَر میکُنَمـ!!!
یَنے دَقیقاً قیآفہ ے مَنو و لآلِہ ایـטּ طورے بود{
}
آخِہ نَہ بہ اوטּ موقَش نَہ بہ اَلآنِش!
بَد بآلاخَره رَفتیمـ تو کِلآس![]()
خُلآصِہ زَنگ دومـ بآ هَر بَدبختے اے بود تَمومـ شُد!
زَنگ سِومـ کِہ اَدبیآت دآشتیمـ!
قَبلِش گف میخوآمـ اَزَتوטּ مَعنے شِعر بپُرسَمـ
بَد یهو دیدیمـ دآره یکے یکے صِدآ میزَنِہ کِہ بیآیـטּ میخوآمـ اَزَتوטּ بپُرسَمـ
دَقیقاً مـ۳ اِمتِحآטּ بود اَز هَمِچے سُوآل پُرسید!{مَثَلاً فَقَط میخوآست اَز مَعنے شِعر بپُرسِہ!}
خُدآ رو شُکر مَنو نَگفت! {وَلے اَگِہ هَمـ میگف هَمَہ رو جوآب میدادَمـ چوטּ شَبِ پیشِش خِیلے اَدبیآت
خوندَمـ :) } اَلآنَمـ مَنظورَمـ اِستِرس بود{
}
گف اَز اونآیے کِہ نَپُرسیدَمـ جَلَسِہ ے بَد میپُرسَمـ {حآلآ کے حوصِلِہ دآره اَز دوبآره هَمِہ ے اوטּ چیزآیے رُ کِہ
خونِده اَز دوبآره بخونِہ :(( }
تآزه جَلَسِہ ے بَدمونَمـ شَنبَس شَنبہ اَمـ میخوآییمـ بریمـ اُردو! اِیوَل!
وَلے چِہ فآیده وَقتے بہ دَبیرموטּ گفتیمـ کِہ جَلَسِہ ے بَد میخوآییمـ بریمـ اُردو نِمیتونیمـ دَرس بخونیمـ!
گف نَہ! بآیَد بخونیـטּ اَگِہ اومَدَمـ بآتوטּ هَمونجآ اَزتوטּ اِمتِحآטּ میگیریمـ و اُردوتونو اَز دَمآغِتوטּ دَر میآرَمـ!
آخِہ مآ چِہ گنآهے کَردیمـ نِمیتونیمـ اَز اَوَل سآل یہ اُردوے دُرس ُ حِسآبے بریمـ![]()
زَنگ بَعدَمـ خوب بود بَدنَبود دَبیرموטּ گف دَرس آخَر ُ بخونیـטּ میپُرسَمـ تآ آخَر زَنگ خوندیمـ وَلــے آخَرَمـ نَپُرسید ![]()
وَلــے خُب بیچآره هَر وَقت میخوآست بپرسِـہ مآ اَمـ بش میگفتیمـ خآنومـ ۲ دقیقِـہ دیگِ ۲دقیقِـہ دیگِ {
}
اینَمـ اَز اِمروز مآ!!!{کِہ آشنآ شُدیـטּ چِہ روز عآلــے اے بود
}
بَعداً نِوشتَـمـ : اِمروز مَنو و لآلـہ رَفتیمـ دَمـِ دَفتَر پیش مُدیرموטּ!
گفتیمِش کِـہ یکـے اَز مُعَلِمآموטּ گفتِـہ کِـہ میخوآد تو اُردو اَزَموטּ اِمتِحآטּ بگیره =|
گف تو اُردو اِمتِحآטּ بگیره{
}
گفتیمِش آره! :(
هِـے میگف کُدومـ مُعَلِمِتوטּ؟!
هِـے مآ اَمـ میگفتیمـ یکـے اَز مُعَلِمآموטּ{
}
آخِه گفتیمـ اَگِـہ بش بگیمـ کیـہ میره بش میگِـہ بَد بآموטּ لَج میکُنِـہ{آخِـہ تآ حآلآ اِتفآق اُفتآدِه!}
وَلـے آخَر مَجبور شُدیمـ بش بگیمـ کیـہ!!!
گف کِـہ حآلآ بآشوטּ صُحبَت میکُنَمـ بتوטּ میگمـ!
بَد زَنگِ آخَر زَبآטּ دآشتیمـ چَـטּ دَقیقِـہ بَد مُعَلِمـہ اَدَبیآتِموטּ اومَد ُ گف بَچـہ هآ خیآلِتوטּ رآحَت بآشِـہ نِمیخوآد شَنبـہ دَرس بخونیـטּ!
وَلـے دوشَنبـہ خوب بخونیـטּ! :)
اِیوَل دیگِـہ هیچ دَرسـے نَدآریمـ ۲ روز بخُر ُ بخوآب{
}

شُمآره مَعکوس اِمتِحآنآـمـ شُرو شُدَن آخ جوטּ!
کِے بِشِـہ اِمتِحآنآ تَمومـ شَـטּ دیگِـہ خَستِه شُدَمـ اینقَد تآ سآعَتِ یکـ و دو بیدآر موندَمـ ![]()
بَعداً نِوشتَـمـ : اِمتِحآنآمـ تَمومید هورآآآآآآ{اَلبَتـِـہ 2 روز پیش
} حوصِلــہ ے آپ کَردَنو نَدآشتَمـ اَلآن دیگــہ آپیدَمـ!
هَمـِـہ رو بیست گرفتَمـ غِیر اَز یکے کـِـہ 19 شُدَمـ=( دَبیرِ اون دَرسَمـ گف کِه اَگِــہ هَمَـ رو 20 بِگیرے اینَمـ وآسَت بیست میکُنَمـ "اِیوَل!" =)
یَلـدآتون مُ ـبآرَک :*
دیروز رَفتِ بودیمـ مهمونے خِیلے خُـ شید;)
دیروز خِیلے مَدر۳ خوب بود اَصَن دَرس نَخوندیمـ هَمِه ے مُعلِمآ گفتَن میخواییمـ بِپُرسیمـ بِگیرین اَز اینجآ تآ
اینجآ بِخونین میخوایمـ بِپُرسیمـ مآ اَمـ خِیرِ سَرِمون مَثَلا" دآشتیمـ میخوندیمـ یِکے اِسمـ فآمیل بآزے میکَرد
یِکے دآش دَربآره ے فیلمآے farC1 {
} حَرف میزَد خُلاصه هَر کے دآش خودِشو بآ یهـ چیزے سَرگرمـ
میکَرد اِلّا دَرس خوندَن هَر چآر زَنگ مُعَلِمآ هِے میگفتَن بِخونین میپُرسیمـ مآ اَمـ هِے حَرـف میزَدیمـ کُلَا
دیروز مَدر۳ زَنگِـ تَفریـ ح بود!
زَنگ آخَر بَرنامِه ے نوبَت اَوَلِمونو دآدَن اِفتِضآـح بود ۵ تآ اِمتحآن پُش سَر هَمـ بودن اَز سِه شَنبه شُروـع
میشَن اَوَلیشونَمـ ریآضیهـ{اَلبَتِه اَز ریآضے خِیلے خوشَمـ میآدآ وَلے نِمیدونَمـ چِرآ سَر اِمتَحآنآـش خِیلے
اِستِرِـس دآرَمـ :|}
تآ دوشَنبه هَمـ بآیَد بِریمـ مَدر۳ یَنے دَقیقا" تآ اومَدیمـ خونِه فَردآـش بآیَد بِریمـ اِمتِحآنِ نوبَت اَوَـل بِدیمـ
=(( دیگِه بآیَد بِرَمـ پَس فَردآ اِمتِحآـن دآرَمـ بآیَد بِرَمـ بِخونَمـ =)
بَعداً نِوشتَـمـ : تآ اَلآـن ۲تآ اَز اِمتِحآنآمو دآدَمـ ۲تآ هَمـ ۲۰میگیرَمـ =) ایشآلآ بَقیه اَمو ۲۰ بگیرَمـ بَرآـمـ دُع ـآ
کُنید
حوصِلَمـ بَسے سَر رَفتِه!
یآـدِ اونـ کآمِنتآے دویست ُخورده اے بخیر